ذابل

لغت نامه دهخدا

ذابل. [ ب ِ ] ( ع ص ) ذَوی. پژمرده. ترنجیده. پلاسیده. || لاغر. نزار. مَهزول. || خشک شده از عطش مانند لب. || قنّا ذابِل؛ دقیق لاصق باللیط. و فی المحکم؛ لاصق اللیط. ( تاج العروس ). نیزه باریک چسبیده پوست. ج، ذُبُل، ذُبّل، ذَوابِل. و در نسخه ای از مهذب الاسماء آمده است: ذابل زره نرم و در نسخه ای دیگر نیزه نرم و اﷲ اعلم.
ذابل. [ ب ِ ] ( اِخ ) ابن طفیل السدوسی، صحابی است. و جمیعة دختر او از وی یک حدیث روایت کرده است.

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] (اِفا. ص. ) ۱ - پژمرده، پلاسیده. ۲ - لاغر، نزار. ۳ - خشک شده از عطش.

فرهنگ عمید

۱. پژمرده، ترنجیده، خشکیده.
۲. لاغر، نزار.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱ - پژمرده پلاسیده. ۲ - لاغر نزار. ۳ - خشک شده از عطش ( لب و غیره ).

ویکی واژه

پژمرده، پلاسیده.
لاغر، نزار.
خشک شده از عطش.

جمله سازی با ذابل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگو با بید بندد سیف قاطع بگو با کاج گیرد رمح ذابل

💡 اَلقَی السّماکُ قَناهُ وَ هُوَ مُعتَقِلٌ بِذابلٍ مِن دماحِ الخَطِّ عَسّالِ

💡 که بهمن مه چو بهمن شه بزابل به تیغ هندی و خطی ذابل

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز