لغت نامه دهخدا
دکاکین. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دُکّان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دکان شود: نسق تصفیف دکاکین آن رونق شکن رسته لؤلؤ خوشاب. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 54 ).
دکاکین. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دُکّان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دکان شود: نسق تصفیف دکاکین آن رونق شکن رسته لؤلؤ خوشاب. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 54 ).
(دَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ دکان.
= دکان
جمع دکان
( اسم ) ۱ - سکو بلندی. ۲ - جایی که کاسب اجناس خود را در آن نهد و فروشد. حجره داد و ستد جمع دکاکین. ۳ - تختهای که روی آن نشینند نیمکت.
جِ دکان.
💡 درین بقعه از این دکاکین نهاد اساسی متین و بنائی قویم
💡 از آن سیلی ولایت پر صدا شد دکاکین بسته و غوغا به پا شد
💡 خزانه رفت همه خانه «فهیم الملک» بدل به پارک و دکاکین و مبل و قالی شد
💡 بر اطلس پوشان دکاکین بلاغت و کمخا بافان کارگاه فصاحت پوشیده و مخفی ممانادکه چون دعاگوی اینرختخانه را در گشاد و مفرش این نفایس اجناس راسر. خازن خرد بامن گفت شکرانه را که این خلعت از جیب غیب برقد خیال تو دوختند و چراغ والای گلگون در جامه دان ضمیر تو افروختند.
💡 از آن سیلی ولایت پر صدا شد دکاکین بسته و غوغا بپا شد