دوراهه

مترادف‌ها

دو راهی، تقاطع

متضادها

یک‌راهه

لغت نامه دهخدا

دوراهه. [ دُ هََ / هَِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دوراه. ( یادداشت مؤلف ). صاحب دوراه. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) دوراه. دوراهی. نقطه ای که از آن دو راه منشعب شود. مانند: دوراهه اصفهان، دوراهه بناب، دوراهه بوکان، دوراهه دلیجان، دوراهه قم، دوراهه کاشان و جز آنها که عموماً نام محلی در سر راهها می باشد. ( از یادداشت مؤلف ):
پس بر سر این دوراهه آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی آیی باز.خیام ( از سندبادنامه ).فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن.حافظ.رجوع به دوراه و دوراهی شود.
- دوراهه گمان؛ موضع میل از یقین به شک و تردید:
بس دیده ز دست او به صد میل
امید دوراهه گمان را.سیف اسفرنگ.|| قسمی ساخت جای شیشه در درها. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

منسوب به دو راه.

فرهنگستان زبان و ادب

{turnout} [حمل ونقل ریلی] انشعابی که در آن وسایل نقلیۀ ریلی به وسیلۀ دستگاه سوزن از یک خط به خط دیگر هدایت می شوند

ویکی واژه

انشعابی که در آن وسایل نقلیۀ ریلی به‌وسیلۀ دستگاه سوزن از یک خط به خط دیگر هدایت می‌شوند.

جمله سازی با دوراهه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

💡 زندگی انسان‌ها همواره با تصمیمات دشواری همراه است که آن‌ها را در دوراهه های بسیار مهمی قرار می‌دهد و آینده‌شان را به طور کلی تغییر می‌دهد.

💡 پس از اتمام دوره تحصیلات دانشگاهی، بسیاری از جوانان در دوراهه انتخاب بین ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر یا ورود به بازار کار واقعی قرار می‌گیرند.

💡 سیاستمداران در زمان بحران‌های اقتصادی، اغلب در دوراهه انتخاب بین سیاست‌های ریاضت اقتصادی یا افزایش حمایت‌های دولتی برای مردم قرار می‌گیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران