لغت نامه دهخدا
دهشتناک. [ دَ / دِ ش َ ] ( ص مرکب ) هولناک و خوفناک. ( ناظم الاطباء ). خوفناک. ( آنندراج ). و رجوع به دهشت شود.
دهشتناک. [ دَ / دِ ش َ ] ( ص مرکب ) هولناک و خوفناک. ( ناظم الاطباء ). خوفناک. ( آنندراج ). و رجوع به دهشت شود.
( دِ شَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) خوفناک، ترسناک.
( صفت ) خوفناک ترس آور.
خوفناک، ترسناک.
💡 هنگامیکه آباس پدرش را از مرگ دانائوس مطلع کرد، از طرف او زرهٔ پدربزرگش را، که در هرا متبرک شده بود، به عنوان مژدگانی دریافت کرد. مشهور است که او در جنگاوری بسیار دهشتناک بود، آنچنان که حتی پس از مرگش، دشمنان سرزمین او با نگاه به زرهاش پا به فرار میگذاشتند!
💡 اردوی دههزار مزدور یونانی از ساردیس تا دروازههای بابل و عقبنشینی ایشان به سوی دریای سیاه از مهمترین رویدادهای جهان باستان بود. اینکه نیروهای یونانی توانسته بودند نیروهای پرشمار پارسی را شکست دهند و بتوانند علیرغم میل اردشیر به یونان بازگردند، نمایانگر زوال و ضعف امپراتوری پهناور و دهشتناک هخامنشیان بود