دلمردگی
مترادفها
ملال، بی حوصلگی، دلتنگی، افسردگی
متضادها
اشتیاق، شور و شوق، شادمانی
لغت نامه دهخدا
دل مردگی. [ دِ م ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت دل مرده. افسردگی. || کودنی. بلادت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دل مرده شود.
فرهنگ عمید
افسردگی، دل تنگی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت دل مرده
جمله سازی با دلمردگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گو برو ماتم دلمردگی خویش بدار هر که از خواب به بانگ دگری برخیزد
💡 وای ز دلمردگی خوی بد انگیختن آه ز افسردگی روی دژم داشتن