دفتردار

دفتردار

کلمه «دفتردار» به کسی گفته می‌شود که مسئول نگهداری، ثبت و ضبط اسناد، پرونده‌ها و مدارک یک سازمان، اداره یا شرکت است و نقش کلیدی در نظم و سازمان‌دهی اطلاعات دارد. این فرد معمولاً وظیفه دارد مکاتبات اداری، نامه‌ها، فرم‌ها و پرونده‌های مربوط به امور مختلف را دریافت، ثبت و دسته‌بندی کند تا دسترسی به آنها برای دیگر کارکنان آسان باشد. معنای دقیق «دفتردار» اشاره به شخصی دارد که دفتر یک مجموعه را مدیریت می‌کند و اطمینان حاصل می‌کند که هیچ سند یا اطلاعات مهمی گم یا ناقص نشود. دفترداری نه تنها شامل نگهداری اسناد است، بلکه نیازمند دقت، نظم و توانایی سازمان‌دهی بالاست تا سیستم اداری بدون اختلال کار کند و اطلاعات به‌موقع در دسترس باشد. این شغل نیازمند مهارت‌هایی مانند دقت در جزئیات، مسئولیت‌پذیری، توانایی طبقه‌بندی و به‌روز نگه داشتن اطلاعات است و اهمیت آن در مدیریت صحیح یک دفتر غیرقابل انکار است.

لغت نامه دهخدا

دفتردار. [ دَ ت َ ] ( نف مرکب ) دارنده دفتر. صاحب دفتر. دفتردارنده. || حافظ و نگهبان دفتر. || آنکه شغلش ثبت نامه ها در دفتر است. ( فرهنگ فارسی معین ). || خزانه دار. ( ناظم الاطباء ): توأمان او را دفتردار و کمربند کمترین. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 31 ). || مواظب مالیات. || محاسب. ( ناظم الاطباء ). حسابدار. || کسی که دفترهای حساب را به دستور حسابداری می نویسد. ( لغات فرهنگستان ). نویسنده دفاتر حساب و نگهدارنده آنها. در عهد صفویه وظیفه اساسی و اصلی دفتردار عبارت بود از بایگانی کردن یا ضبط پرونده های دفترخانه همایون اعلی، اما علی الرسم این صاحب منصب مسؤول توقیع و گذراندن بعض اسناد متعلق به دائره و دستگاه ایشیک آقاسی باشی و غیره نیز بود، و از رسومی که از امراء و دیگران وصول میشد وی سهمی بطور مستمر داشت. ( سازمان اداری حکومت صفوی ص 142 ): دفتردار مبلغ نه تومان مواجب... رسوم داشته. ( تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 62 ). فصل پانزدهم، در بیان تفصیل شغل دفتردار دفترخانه همایون اعلی. ( تذکرة الملوک ص 43 ). || رئیس اداره دفتر. || صاحب دفترخانه. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دفترخانه در ردیف خود و دفتر اسناد رسمی ذیل دفتر شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ۱ - کسی که مسئول نوشتن و تنظیم و نگه داری دفترهای یک مؤسسه است. ۲ - مدیر یا صاحب دفترخانه.

فرهنگ عمید

کسی که کارش نوشتن حساب ها یا ثبت نامه ها در دفتر است.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه شغلش ثبت نامه ها در دفتر است. ۲ - خزانه دار. ۳ - مواظب مالیات. ۴ - رئیس اداره دفتر. ۵ - محاسب حسابدار. ۶ - کسی که دفترهای حساب را به دستور حسابداری مینویسد. ۷ - صاحب دفتر خانه.

جمله سازی با دفتردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۱۸۹۴: با مشورت آقای انگلیش،[پ] استاد گرامر انگلیسی در مدرسه هیچین و دفتردار اتحادیه در فاصله سال‌های ۱۸۹۴ تا ۱۸۹۸، طرحی برای کنترل امور اتحادیه توسط یک شورا ارائه شد. طرح اولیه، آن اندازه توسعه یافته و بهبود یافته بود که مبنایی شد برای اداره اتحادیه فوتبال هارتفوردشیر تا به امروز.

💡 در اوایل دهه ۱۸۸۰، ۲۰ باشگاه در هارتفوردشیر فعالیت می‌کردند و با توجه به رشد علاقه، دفتردار باشگاه سنت البنز، آقای کوک،[ب] جلسه‌ای را در سال ۱۸۸۵ برگزار کرد که قرار شد در دفتر مرکزی اتحادیه فوتبال برگزار شود که آن زمان در خیابان ۵۱ های هوبرن در مرکز لندن قرار داشت، اما در بدو ورود متوجه شدند که دفتر بسته‌است. میخانه فارینگدون در همان نزدیکی، مکان جایگزین برای جلسه شد.

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز