دعوا کردن
مترادفها
مشاجره کردن، جدال کردن
متضادها
صلح کردن، آشتی کردن
لغت نامه دهخدا
دعوا کردن. [ دَع ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، سخنان درشت گفتن. پرخاش کردن. سرزنش کردن. رجوع به دعوا شود. || نزاع کردن. ستیزه کردن. چاقو و کارد و چماق کشیدن و حریفان را زدن. این اصطلاح بین جاهلان و مشدیها و زورخانه کاران رواج دارد و کسی که در این کار دستی داشته باشد او را «دعوایی » و «دعواکن » و نزاعهای اسمی ومشهور او را «دعوا» نامند. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ فارسی
در تداول عوام سخنان درشت گفتن.
ویکی واژه
litigare
جمله سازی با دعوا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیلی به آسوکا برچسب شریک رسمی تیم لیلی را داد و منظورش این بود که نفر اول این گروه لیلی است؛ اما آسوکا ناراحت شد و با مشت به پشت لیلی زد و گفت که نفر اول گروه آسوکا است. دوباره آسوکا و لیلی سر این موضوع با هم دعوا کردند و در هیچیک از نسخههای تکن نتوانستند تا آخر کار با هم دوست بمانند.