دستگرا

لغت نامه دهخدا

دست گرا. [ دَ گ َ ] ( نف مرکب ) دست گرای. گراینده به دست. || ( ن مف مرکب ) گراییده به دست.مغلوب و زبون. دستگرای. || ( اِمص مرکب ) تجربت و امتحان و آزمایش: بای تگین گفت پیشترک روم و دست گرائی کنم و برفت و سنگ روان شد. ( تاریخ بیهقی چ فیاض چ 2 ص 742 ). و رجوع به دست گرای شود.

فرهنگ معین

(دَ گَ ) (اِ. ) آزمودن، آزمایش، امتحان.

فرهنگ فارسی

دست گرای. گراینده به دست

ویکی واژه

آزمودن، آزمایش، امتحان.

جمله سازی با دستگرا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جگر بیست مبارز ستدن روز مصاف نیزهٔ بیست رش دستگرای تو کند

ابخوری یعنی چه؟
ابخوری یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز