درنشانده

لغت نامه دهخدا

درنشانده. [ دَ ن ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پیوند داده. درپیوسته. نشانده. رجوع به درنشاندن شود. || نشانده به جواهر و مرصع بدان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- درنشانده گهر؛مرصع کرده. ترصیع کرده:
نکورنگ اسپان با سیم و زر
به استامها درنشانده گهر.دقیقی.فروهشته زو سرخ زنجیر زر
به هر مهره ای درنشانده گهر.فردوسی.ابا یاره و طوق و زرین کمر
به هر مهره ای درنشانده گهر.فردوسی.

ویکی واژه

ماده‌ای، مانند استخوان یا پوست، که در فرایند پیوند یا کاشت درون بافت آسیب‌دیده جای‌گیر می‌شود.

جمله سازی با درنشانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در لعل خویش و دیده من درنشانده در زلف خویش و قامت من خم فکنده

💡 روانی ناوک غم درنشانده وجودی در عدم راهی نمانده

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز