درختوار
مترادفها
درختمانند، درختشکل
فرهنگستان زبان و ادب
{dendroid, tree-like} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخشی در گیاهان که در رأس به شاخک های ظریف تقسیم می شود و در مجموع ظاهری شبیه به تاج درخت پیدا می کند
ویکی واژه
ویژگی بخشی در گیاهان که در رأس به شاخکهای ظریف تقسیم میشود و در مجموع ظاهری شبیه به تاج درخت پیدا میکند.
جمله سازی با درختوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس باد علم و آب علم از بهر نهال آدمی فرستادهاند که: «العلم حیوة القلوب و العمل کفارة الذنوب» اگر سینهٔ گرم داری، نسیم علم و حکمت درختوار بکش. اگر جگر بریان داری از آب حیات عمل تشنهوار بچش. چون سلیمان بهار بر تخت عدل نشست که: «علمنا منطق الطیر» بهار، حیاتی است که باد تخت اوست که «و سخرنا له الریح». آمده است تا عدل در جهان بگستراند و ظلمی که کافر خزان، بر ساکنان باغ و بوستان رانده است، داد آن خوبرویان از آن زشت فعلان بستاند. از زمین و از درخت، پیش این سلیمان وقت، هر نباتی زبانی برون آورد به دعوی که من، گوهری دارم و میوهای دارم و مغزی دارم و اینک زبان سنبل من گواه است. سلیمان بهار گفت که: هر دعوی را ترازویی است.
💡 آن پیرمرد با قامت بلند و استوار خود، در میان جمعیت ایستاده بود و ظاهری با وقار و درختوار داشت که همه را به وجد میآورد.
💡 در ادبیات کلاسیک، شاعران اغلب از توصیف شخصیتهای قهرمان به صورت درختوار استفاده میکنند تا قدرت و ثبات آنها را در برابر طوفانها نشان دهند.
💡 تندیسهای بزرگ در میدان شهر، با ساختاری استوار و درختوار، نمادی از پایداری و تاریخ طولانی آن ملت برای بازدیدکنندگان محسوب میشوند.