داستان شدن

مترادف‌ها

افسانه شدن، شایع شدن

لغت نامه دهخدا

داستان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )مشهور شدن. شهره گشتن. بلندآوازه گشتن:
به ایران و توران بر راستان
شد آن شهر خرم یکی داستان.فردوسی.از مردمی میان مهان داستان شدی
جز داستان خویش دگر داستان مخوان.فرخی.بدوستان و به بیگانگان به آب طمع
بسان اشعث طماع داستان شده ای.ناصرخسرو.تاریخ گشته رفتن مهد تو در عرب
چون در عجم کرامت تو داستان شده.خاقانی.داستان شد عشق مجنون در جهان
از جهان این داستان خواهم گزید.خاقانی.گفت زینهار که من بعد از این همان گویم مشورت من آن است که خراب کنند [ سرای کسری را بمداین ] تا داستان نشود که امیرالمؤمنین از تخریب خانه ای عاجز بود. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ معین

(شُ دَ ) (مص ل. ) شهره شدن، مشهور گشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شهره شدن مشهور گشتن

ویکی واژه

شهره شدن، مشهور گشتن.

جمله سازی با داستان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همی‌راند با هر کسی داستان شدند اندر آن کار همداستان

💡 ترکان بر قتل او همداستان شدند و از این رو وی را از خلافت انداخته، شکنجه کردند، و او را در سال ۸۷۰، یک سال پس از شروع خلافتش به قتل رساندند.

💡 حوادث تلخ آن حادثه رانندگی به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش شد و به داستان شدن در میان مردم تبدیل گشت که همه را در شوک فرو برد.

💡 پیروزی تیم ملی در بازی‌های اخیر به چنان ابعادی رسید که داستان شدن در تمام رسانه‌های بین‌المللی و گفتگوهای روزمره مردم را به خود اختصاص داد.

💡 اگر ما به درستی از فرصت‌های موجود استفاده نکنیم، تمام تلاش‌های سخت ما در نهایت به یک داستان شدن فراموش‌شده در تاریخ تبدیل خواهد شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران