دارنشان
مترادفها
نشانگر، نشانه، علامت
فرهنگستان زبان و ادب
{blaze, bark blaze} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] علامتی بر روی درخت برای مشخص کردن مرز جنگل یا مسیر برداشت چوب
ویکی واژه
علامتی بر روی درخت برای مشخص کردن مرز جنگل یا مسیر برداشت چوب.
جمله سازی با دارنشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر چه ابراهیم و پسرش اسحاق (که بعداً از سرآمدان موسیقی عرب شد) تبار ایرانی داشتند و با موسیقی ایرانی آشنا بودند، اما هر دو چنان شیفتهٔ موسیقی عربی بودند که در رعایت اصول آن سخت پایبند بودند. در مقایسه، ابن جامع که از دیگر موسیقیدانان برجستهٔ دورهٔ مهدی عباسی بود و با ابراهیم موصلی همزمان در دربار عباسی بود، از تغییر و نوآوری در موسیقی عربی استقبال میکرد. از همین رو ابن جامع و ابراهیم موصلی در رقابت با هم بودند و هوادارنشان جبههایی مخالفی تشکیل داده بودند.[خ] در نهایت، این دو گروهِ رقیب، پیشگامان دو مکتب در موسیقی عرب شدند که یکی به مکتب کهن یا کلاسیک (به رهبری اسحاق موصلی) و دیگری به مکتب رمانتیک (به رهبری ابراهیم بن مهدی) معروف شدند.
💡 در داستانهای قدیمی، دارنشان ماهر توانایی عجیبی در هدف قرار دادن اهداف بسیار دور و کوچک با دقت و سرعتی باورنکردنی داشت.
💡 آن دارنشان با تمرکز و تمرین مداوم توانست جایگاه خود را در میان بهترین جنگجویان ارتش پادشاه با افتخار و سربلندی به دست آورد.
💡 هر دارنشان حرفهای میداند که برای شلیک موفقیتآمیز، باید هماهنگی کامل بین چشم، دست و تنفس خود را در لحظه شلیک داشته باشد.