دارالمرز
مترادفها
مرز، سرحد
لغت نامه دهخدا
دارالمرز. [ رُل ْ م َ ] ( اِخ ) لقب شهر رشت. ( مسکوکات ایران رابینو ص 99 ): در سنه هزار و دویست و هشتاد به اراده حج بیت اﷲالحرام از دارالمرز رشت آمدم به تبریز. ( مفاتیح الجنان چ گراوری اسلامیه ص 551 ).
فرهنگ معین
( ~. مَ ) [ ع - معر. ] (اِمر. ) ۱ - شهری که در مرز واقع شده باشد. ۲ - نامی برای گیلان، مازندران و استرآباد.
فرهنگ فارسی
۱ - عنوان گیلان و مازندران و استراباد ( عموما ). ۲ - عنوان گیلان ( خاصه ). ۳- عنوان رشت ( بالاخص ).
ویکی واژه
عربی
شهری که در مرز واقع شده باشد.
نامی برای گیلان، مازندران و استرآباد.
جمله سازی با دارالمرز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از مجاذیب عاشقان و از قدمای صادق. اعراب وی را شیخ العجم نامند. دیوانش همه رباعی و رباعیاتش به لفظ پهلوی است. مزارش در دارالمرز مشهور و این رباعی از آن مغفور است:
💡 عراق و فارس تا سر حد کرمان ز دارالمرز گویم تا خراسان
💡 حبذا مرز و بوم دارالمرز که به خلد از شرف مقابل شد
💡 شاعر با استفاده از استعارههای پیچیده، فضای داستان را به نوعی دارالمرز میان واقعیت و خیال تبدیل کرد که خواننده را در حیرت فرو میبرد.
💡 آن منطقه کوهستانی با موقعیت جغرافیایی بسیار خاص خود، همچون یک دارالمرز میان تمدنهای مختلف، شاهد عبور و مرور اقوام و فرهنگهای بسیار متنوع بوده است.
💡 در این رمان فلسفی، نویسنده سعی دارد مرز میان مرگ و زندگی را به عنوان یک دارالمرز مبهم و پر از رازهای ناشناخته به تصویر بکشد.