خوراندن.[ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص ) خورانیدن. خوردن و آشامیدن فرمودن و کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). اِطعام. ( یادداشت بخط مؤلف ). به خوردن داشتن. || چیزی بکسی رسانیدن. کسی را متمتع کردن. بکسی رساندن، چون: فلانی زیردستانش را خوب می خوراند. رجوع به خورانیدن شود.
(خُ دَ ) (مص م. ) نک خورانیدن.
روادار کردن کسی به خوردن چیزی، چیزی را به خورد کسی دادن.
بخوردن واداشتن غذا دادن.
مصدر انگیزی خوردن؛ کسی را به خوردن چیزی انگیزاندن (تحریک کردن): خوراندن بعضی کودکها کار دشواری است.
فرایند باعث خورشتن (خوردهشدن) چیزی توسط کسی شدن: خوراندن غذا به بعضی کودکان کار دشواری است.
فعل انگیزی خوردن؛ کسی را به خوردن چیزی انگیزاندن (تحریک کردن): کودک هه را کلی غذا خوراندم.
محرک/انگیزنده خورشتن (خوردهشدن) چیزی شدن: بستنی هه را به کودک هه خوراندم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن
💡 تا آغاز قرن نوزدهم همچنان باور بر این بود که سنگهای قیمتی در شفای بیماریها و ناراحتیهای جسمی کارساز هستند. گاهی وجود نگین یا تکهای از سنگ گوهر در اتاق یا نزدیک بیمار برای القا باور شفا به بیمار کافی بود و گاه برای برطرف کردن درد بیمار، آن را بر روی موضع مورد نظر میگذاشتند و برای اطمینان بیشتر، نگین یا تکه سنگ جواهر را پودر کرده و به بیمار میخوراندند.[نیازمند منبع]
💡 آگاتا در زمان جنگ جهانی اول در بیمارستان و سپس در داروخانه کار میکرد؛ شغلی که تأثیر زیادی بر نوشتههای او داشتهاست: بسیاری از قتلهایی که در کتابهایش رخ میدهند از طریق خوراندن سم به مقتولان صورت میگیرند.
💡 وی در ۵۹ سالگی به بیماری درگذشت. با این وجود برخی بر این باورند که خودکشی یا خوراندن زهر باعث مرگ وی شدهاست.
💡 ابن مکانس در ۱ مه ۱۳۴۵م/ ۱۹ ذیالحجه ۷۴۵ق در قاهره به دنیا آمد. پدرش از کاتبان دیوانی بود، و او در این فضا پرورش یافت. در بیست سالگی مسلمان شد و در دیوان انشاء خدمت گزارد. به ادبیات بسیار گرایش پیدا کرد، در ۷ نوامبر ۱۴۰۷/ ۱۲ ذیالحجه ۷۹۴ق آنگاه که برای وزارت به قاهره فراخوانده شد، در راه در بلبیس به او سم خوراندند و درگذشت.