خمیرگیر

لغت نامه دهخدا

خمیرگیر. [ خ َ ] ( نف مرکب، اِ ) عجان. خلیفه. خمیرساز. خمیرگر. آنکه خمیر را ورزد نان پختن را. آنکه در نانوایی خمیر نان آماده کند. در نانوائی آنکه خمیر را ورزد و برای کنده گرفتن مهیا کند. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) کسی که در دکان نانوایی خمیر نان را به عمل آورد.

فرهنگ عمید

کارگری که در دکان نانوایی خمیر نان را آماده می کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که در دکان نانوایی خمیر نان را بعمل آرد. ۲ - نانوا.

ویکی واژه

کسی که در دکان نانوایی خمیر نان را به عمل آورد.

جمله سازی با خمیرگیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوخ خمیرگیر که نرم است چون پنیر دایم به زور مشت کند خواب چون خمیر

💡 شوخ خمیرگیر به پل هشت می زند هر کس که دیر می رسد او مشت می زند