خشم گرفتن
مترادفها
عصبانی شدن، خشمگین شدن
متضادها
آرام شدن
لغت نامه دهخدا
خشم گرفتن. [ خ َ / خ ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) عصبانی شدن. آزغدن. آزغیدن. غراشیدن. اِمتِعاض؛ خشمگین شدن. اغتیاظ. تَغَضﱡب. تَضَرﱡم. تَغَیﱡظ. حَرَد. احتلاط. حلط. حَنَق. ( یادداشت بخط مؤلف ): منصور نامه بخواند، خشم گرفت. ( تاریخ سیستان ).
خشم گیری جنگ جویی چون بمانی از جواب
خشم یکسو نه سخن گستر که شهر آوار نیست.ناصرخسرو.کدام قوت و مردانگی و برنائی
که خشم گیری و با طبع خویش برنائی.سعدی ( مفردات ).وگر خشم گیرد ز کردار زشت
چو باز آمدی ماجری درنوشت.سعدی ( بوستان ).وگر با پدر جنگ جوید کسی
پدر بیگمان خشم گیرد بسی.سعدی ( بوستان ).تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کس دیگر نمانده ست از تو پروایی.سعدی ( خواتیم ).تَعَذفُر؛ خشم گرفتن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غضبان شدن.
ویکی واژه
عصبانی شدن
جمله سازی با خشم گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس بر صالح خشم گرفتند، و سوگند خوردند که صالح را بکشیم، فذلک قوله: تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ، و صالح هر شب بمسجد رفتید بمحراب عبادت. ایشان در راه وی آمدند، و در آن غاری کمین ساختند. رب العالمین آن غار را بر سر ایشان فرود آورد، و همه را هلاک کرد. دیگر روز مردمان بانگ برآوردند که: اما رضی صالح ان امرهم بقتل اولادهم حتی قتلهم؟! پس همه فراهم آمدند، و بکشتن ناقه متفق گشتند.
💡 و چون این را دانست، می داند که دیگر غضب کردن بر دیگران، و خشم گرفتن بر ایشان راهی ندارد، چرا که هر امری هست از جانب پروردگار خیرخواه او می رسد.