لغت نامه دهخدا
خروس بازی.[ خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خروس باز. تربیت خروس برای جنگ. || بجنگ اندازی خروس. ( از آنندراج ). || مکاری. حیالی. ( از آنندراج ):
جهان بجنگ فکنده ست تاجداران را
خروس بازی این پیر را تماشا کن.سلیم ( از آنندراج ).
خروس بازی.[ خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خروس باز. تربیت خروس برای جنگ. || بجنگ اندازی خروس. ( از آنندراج ). || مکاری. حیالی. ( از آنندراج ):
جهان بجنگ فکنده ست تاجداران را
خروس بازی این پیر را تماشا کن.سلیم ( از آنندراج ).
( ~. ) (اِمر. ) نوعی سرگرمی که در آن خروس ها را با هم به جنگ وامی دارند.
عمل خروس باز تربیت خروس برای جنگ
رجوع شود به:خروس جنگی
نوعی سرگرمی که در آن خروسها را با هم به جنگ وامی دارند.
💡 جهان به جنگ فکنده ست تاجداران را خروس بازی این پیر را تماشا کن!