خباط

خباط

این کلمه واژه‌ای عربی است که در متون لغوی و ادبی معانی گوناگونی برای آن ذکر شده است، اما معنای اصلی و رایج آن حالتی شبیه آشفتگی ذهنی و نوعی اختلال در تعادل فکری و رفتاری است. در این معنا، خباط به وضعیتی اشاره دارد که فرد دچار سرگشتگی، پریشانی ذهن یا رفتاری نزدیک به جنون می‌شود. در برخی منابع لغوی، این واژه همچنین به حالتی از غبار و گرد اشاره دارد که بر اثر حرکت پا یا رفت‌وآمد در هوا بلند می‌شود. این معنای مادی در کنار معنای روانی، نشان‌دهنده گستردگی کاربرد این واژه در زبان عربی کلاسیک است. در متون ادبی فارسی، به‌ویژه در اشعار مولوی، خباط به صورت استعاری برای بیان آشفتگی عقل و رفتار به کار رفته است. در این کاربرد، فرد دچار خباط کسی است که از حالت تعادل خارج شده و دچار رفتارهای ناپایدار و غیرعادی می‌شود. برخی منابع تاریخی نیز این واژه را به نام مکان یا حتی به عنوان لقب افراد در گذشته ذکر کرده‌اند. این تنوع معنایی نشان می‌دهد که خباط در زبان‌های کهن هم کاربرد لغوی و هم کاربرد اصطلاحی داشته است. با این حال، معنای غالب آن در متون ادبی و لغوی به همان حالت آشفتگی ذهنی و پریشانی رفتاری بازمی‌گردد. در مجموع، این واژه به حالتی گفته می‌شود که فرد در آن دچار نوعی اختلال ذهنی، سرگشتگی یا آشفتگی در رفتار و اندیشه می‌شود.

لغت نامه دهخدا

خباط. [ خ ِ ] ( ع ِ اِ ) علامتی که در صورت گذارند و آن از جهت پهنا بسیار بزرگ است. این علامت از آن بنی سعد میباشد. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغه ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از معجم الوسیط ) ( از البستان ) ( از منتهی الارب ). || داغی که بر ران گذارند. ج، خبط. ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || گشنی. ضراب. ( از منتهی الارب )( از لسان العرب ) ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ).
خباط. [ خ َ ] ( ع اِ ) غبار و گرد که از حرکت پا خیزد. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( معجم الوسیط ) ( تاج العروس ) ( البستان ) ( لسان العرب ) ( منتهی الارب ).
خباط. [ خ ُ ] ( ع اِ ) مرضی است جنون گونه. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( ازمعجم الوسیط ) ( از متن اللغة ) ( از تاج العروس ) ( از البستان ). حالتی است چون حیرت و سرگشتگی:
لرزلرزان وبترس و احتیاط
می نهد پا تا نیفتد در خباط.مولوی.در ره اسلام و بر پُل ِ صراط
سردرآید همچو آن خر از خباط.مولوی.لاجرم بسیار کوشد از نشاط
مست ادب بگذاشت آمد در خباط.مولوی.سر بریدندش که این است احتیاط
تا نزایدخصم و نفزاید خباط.مولوی.احتیاطش کرد از سهو و خباط
چون قضا آید چه سود از احتیاط.مولوی.
خباط. [ خ َب ْ با ] ( ع ص ) آنکه خبط فروشد. ( از لباب الانساب ابن اثیر ).
خباط. [ خ َ ] ( اِخ ) نام موضعی است بزمین جهنیة در قبلیة، و از آنجا تا مدینه پنج روز راه است. این نقطه بر ساحل دریا قرار دارد. ( از مراصد الاطلاع ).
خباط.[ خ َب ْ با ] ( اِخ ) عیسی بن ابوعیسی خباط. اهل کوفه است و از شعبی و نافع روایت میکند. او در عین حال درزیگر بوده و او را خیاط نیز مینامند و چون گندم می فروخته حناّط نیز لقب داشته است و بقول ابن اثیر بسال 151 هَ.ق. درگذشت. ( از لباب الانساب ابن اثیر ص 342 ).
خباط. [ خ َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قراء مرو نزدیک جیرنج. ( از معجم البلدان یاقوت حموی ). رجوع به سمعانی شود.

فرهنگ معین

(خُ ) [ ع. ] (اِ. ) حالت شبیه دیوانگی، شوریدگی مغز، شوریده مغزی، پری زدگی.

فرهنگ عمید

اشتباه.

فرهنگ فارسی

حالت شبیه به دیوانگی، عارضهای شبیه به دیوانگی
( اسم ) حالت شبیه دیوانگی شوریدگی مغز شوریده منزی پری زدگی.
غبار و گرد که از حرکت پا خیزد

ویکی واژه

حالت شبیه دیوانگی، شوریدگی مغز، شوریده مغزی، پری زدگی.

جمله سازی با خباط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هین بکن در دفع آن خصم احتیاط هر که می‌زایید می‌کشت از خباط

💡 احتیاطش کرد از سهو و خباط چون قضا آید چه سودست احتیاط

💡 کوششش را شسته حق زین اختلاط غسل داده رحمت او را زین خباط

💡 در ره اسلام و بر پول صراط در سر آید همچو آن خر از خباط

💡 سر بریدندش که اینست احتیاط تا نروید خصم و نفزاید خباط

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز