خاکروبه

لغت نامه دهخدا

خاکروبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) گرد و خاشاک که از رُفتَن صحن و جا پیدا می آید. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). دم جاروب. مطلق فضول از خاک و خاشاک و غیره. آشغال. خُمامَه. ( منتهی الارب ). سُباطَه. ( منتهی الارب ) ( دهار ). سُفارَه. کُناسَه.قُمامَه. حُواقَه. کباء. ( منتهی الارب ):
تا کند خاکروبه تو عبیر
جیب گردیده دامن نسرین.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(بِ ) (اِمر. ) خاشاک و آشغال که به سبب روفتن جایی گرد آید.

فرهنگ عمید

خاک وخاشاک و آشغالی که از جارو کردن زمین یا روفتن جایی جمع می شود.

فرهنگ فارسی

خاک وخاشاک و آشغال که ازجاروکردن زمین جمع شود
( اسم ) خاک و خس و خاشاک و آشغال که بسبب روفتن جایی گرد آید.
کسی که حمل خاکروبه ها می کند کسی که آشغال و خاکروبه را می برد.

ویکی واژه

spazzatura
خاشاک و آشغال که به سبب روفتن جایی گرد آید.

جمله سازی با خاکروبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر خاکروبه حرم او که می‌برند از بهر کحل دیدهٔ ملایک به صد شتاب

💡 چند طفل یخ زده با مادری اندوهگین دست‌های سردشان در خاکروبه ریزه ‌چین

💡 هرگز دلم ز مزرع کس خوشه چین نشد دایم ز خاکروبهٔ فقر است دانه ام

💡 گو خاکروبه رشت را هم محو و حک دان گشت را انبست و انبه مشت را مضراب و زخمه زخ بود

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز