حناجر
مترادفها
گلوها
لغت نامه دهخدا
حناجر. [ ح َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حنجره به معنی نای گلو. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ): خناجر جز با حناجر مضاربت نمیکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رجوع به حنجره شود. || ج ِ حنجور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به حنجور شود.
فرهنگ معین
(حَ جِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حنجره.
فرهنگ عمید
= حنجره
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع: حنجره
ویکی واژه
جِ حنجره.
جمله سازی با حناجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ و ذلک ان الکفار اذا عاینوا النار فی الآخرة زالت قلوبهم عن اماکنها من الخوف حتی تصیر الی الحناجر فلا هی تعود الی اماکنها و لا تخرج من افواههم فیموتوا و یستریحوا. و قیل: ینتفخ السحر جبنا فیرفع القلب الی الحنجرة. و قیل: یَوْمَ الْآزِفَةِ یوم الوقت وقت خروج الروح إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ. کاظِمِینَ ای مکروبین ممتلئین خوفا و حزنا، و الکظم تردّد الغیظ و الخوف و الحزن فی القلب حتی یصیق. و قیل: «کاظمین» ای سکوتا لا معذرة لهم. ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ قریب ینفعهم وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ فیشفع فیهم.
💡 چو شمشیرش تماشا کرد خواهد بود بستان شمشیرش حناجر