حنجری
مترادفها
گلوئی
لغت نامه دهخدا
حنجری. [ ح َ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حنجرة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به حنجره شود.
جمله سازی با حنجری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای گلوی تو بریده از گلو یک ره بپرس کای گلو با من بگو تو خنجری یا حنجری
💡 بزد بوسه بر حنجری کز جفا به خنجرش ببرید شمر از قفا
💡 با حنجری چنان که کشد شعله بر سپهر پروا نبینی از زره و خود و مغفرم
💡 بعد ما کاندر لگدکوب حوادث چند سال بخت شومم حنجری کردست و دورش خنجری
💡 پزشکان پس از معاینه دقیق، تشخیص دادند که بیمار دچار التهاب حنجری شدید شده است که مانع از صحبت کردن و بلعیدن غذا میشود.
💡 آسیبهای حنجری ناشی از استفاده نادرست از صدا در هنگام سخنرانی یا آوازخوانی، میتواند منجر به تغییرات دائمی در کیفیت صدای فرد شود.
💡 درمان بیماریهای حنجری نیازمند مراقبتهای ویژه و در برخی موارد انجام جراحیهای ظریف برای بازگرداندن عملکرد طبیعی تارهای صوتی بیمار است.