لغت نامه دهخدا
حرام خوار. [ ح َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) حرام خور: علما بر مراد ظالمان و فاسقان سخن گویند و حرام خوار و بی پرهیز شوند. ( قصص الانبیاء جویری ص 13 ).
حرام خوار. [ ح َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) حرام خور: علما بر مراد ظالمان و فاسقان سخن گویند و حرام خوار و بی پرهیز شوند. ( قصص الانبیاء جویری ص 13 ).
( ~. خا ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - کسی که مال حرام می خورد. ۲ - رشوه خوار، رشوه گیر. ۳ - مفت خور، تنبل.
۱. آن که مال حرام می خورد.
۲. کسی که آنچه را خوردنش شرعاً منع شده است می خورد.
( صفت ) ۱ - کسی که مال حرام میخورد. ۲ - رشوه خوار رشوه گیر.
کسی که مال حرام میخورد.
رشوه خوار، رشوه گیر.
مفت خور، تنبل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم حرامخواره من دزد حسن توست ای جان سزای دزد بصر میکنی؟ مکن
💡 روبهان از حرامخواریِ گرگ کهآفتی بود سهمناک و بزرگ
💡 چه گفت؟ گفت جهان رهزنی حرامخورست تو سر به عشوهٔ دهر حرامخوار، مخار