حداثت

لغت نامه دهخدا

حداثت. [ ح َ ث َ ] ( ع مص ) شدن. تازه شدن. شدن چیزی که نبود. ( منتهی الارب ).
حداثت. [ ح َ ث َ ] ( ع اِ ) حدوث. برنائی. ( دهار ) ( ادیب نطنزی ). جوانی. ( دهار ) ( ادیب نطنزی ) ( مهذب الاسماء ). اول جوانی. ( منتهی الارب ). || تازگی. نوی. || اول هر چیزی. آغاز امری؛ حداثث امری، آغاز و اول و شروع کاری. ( از منتهی الارب ).
- حداثت سن؛ خردسالی. ( غیاث ). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه بشهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است. ( تاریخ قم ص 220 ).
حداثة. [ ح َدْ دا ث َ ] ( اِخ ) ( به معنی تازه ) دهی است در دشت یهودا. ( کتاب یوشع15:27 ) و موقعش همان ابدهی کنونی است. ( قاموس کتاب مقدس ).

فرهنگ معین

(حَ ثَ ) [ ع. حداثة ] ۱ - (مص ل. ) نو شدن، تازه گردیدن. ۲ - (اِمص. ) نوی، تازگی. ۳ - نوخاستگی، نوجوانی. ۴ - (اِ. ) ابتدای هرچیز، اول هر امر.

فرهنگ عمید

ابتدا و اول چیزی، آغاز امری، اول جوانی.

فرهنگ فارسی

نوشدن، تازه شدن، پیداشدن، نوی، تازگی، اول و آغاز
جوانی تازگی

ویکی واژه

حداثة
نو شدن، تازه گردیدن.
نوی، تازگی.
نوخاستگی، نوجوانی.
ابتدای هرچیز، اول هر امر.

جمله سازی با حداثت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ. و قیل الناس ثلاثة رجل: ابتکر الخیر فی حداثة سنّه ثم داوم علیه حتی خرج من الدنیا فهو السابق المقرب. و رجل ابتکر عمره بالذنوب و طول الغفلة ثم یراجع بتوبة فهذا صاحب یمین. و رجل ابتکر الشر فی حداثته ثم لم یزل علیه حتی خرج من الدنیا فهذا صاحب شمال.

💡 اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.

💡 منگر اندر حداثت سنش چون بر او از خرد رقم باشد

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز