حد گرفت
مترادفها
محدود کردن، مهار کردن، مرز گذاشتن
متضادها
بیحد گرفتن، بیمرز بودن
فرهنگستان زبان و ادب
{ecliptic limit} [نجوم] بیشترین فاصلۀ زاویه ای که خورشید یا ماه می تواند از یکی از گره های مدار ماه، یعنی نقاط تلاقی با دایره البروج، داشته باشد تا گرفتِ ماه یا خورشید رخ دهد
ویکی واژه
بیشترین فاصلۀ زاویهای که خورشید یا ماه میتواند از یکی از گرههای مدار ماه، یعنی نقاط تلاقی با دایرهالبروج، داشته باشد تا گرفتِ ماه یا خورشید رخ دهد.
جمله سازی با حد گرفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زوار ازو عطیت بیحد گرفتهاند کفار ازو بلیت بیمر کشیدهاند
💡 خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.