لغت نامه دهخدا
حداقل. [ ح دْ دِ اَق َل ل ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب، ق مرکب ) دست کم. رجوع بحد بمعنی اندازه شود.
حداقل. [ ح دْ دِ اَق َل ل ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب، ق مرکب ) دست کم. رجوع بحد بمعنی اندازه شود.
دست کم
💡 کردم به آسانی صعود، از عالم غیب و شهود تا قاب قوسین وجود، تا حد اقلیم عدم
💡 چه باشد که افتاده ای را به همت بسر حد اقلیم عزت رسانی
💡 فلش بک: در این قسمت، بازیهایی که تاریخ انتشار آنها حد اقل مربوط به ۳ سال پیش است و ممکن است بازی کنندهها آنها را جا گذاشته باشند معرفی می شوند تا حتی کسانی که سیستمی برای اجرای بازیهای جدید ندارند، بتوانند از آنها استفاده کنند.
💡 تا امروز درمانهای بسیاری برای دیسک کمر وجود داشته است. که جراحی و فیزیوتراپی از جمله آنهاست، همچنین تمریناتی همانند کشش کبری در بهبود آن نقش دارند. تحقیقاتی که بر روی ۱۰۰۰ بیمار آمریکایی انجام شده نشان میدهد که آن دسته افراد که هر روز یا حد اقل یک روز در هفته ورزش میکردند درد بسیار خفیفتری نسبت به افرادی که هرگز ورزش نمیکردند تجربه میکنند.
💡 گفته ای در حق من حرف رقیب است صواب این صوابی است که در سرحد اقلیم خطاست
💡 در سال ۲۰۰۹ قانون جدید احزاب سیاسی افغانستان نافذ شد. مطابق به این قانون هر حزب سیاسی قابل جواز باید حد اقل ۱۰ هزار عضو و در ۲۰ ولایت دفتر داشته باشند. در آماری که در سایت وزارت عدلیه قرار گرفتهاست تا اکنون ۷۲ حزب ثبت و دارای مجوز فعالیت هستند.