حجّت گرفتن در یکی از معانی خود به مفهوم تضمین گرفتن و متعهّد ساختن طرف مقابل به انجام امری مشخص بهکار میرود. در این کاربرد، فرد با ایجاد الزام اخلاقی، شرعی یا حقوقی، شخص دیگر را در موقعیتی قرار میدهد که نتواند بهراحتی از تعهّد خود شانه خالی کند. در چنین حالتی، حجّت بهمنزلهی پشتوانهای است که انجام یا ترک یک عمل را بر اساس آن میتوان مطالبه یا پیگیری کرد.
از سوی دیگر، «حجّت گرفتن» به معنای دلیل آوردن و اقامهی استدلال نیز بهکار میرود. در این معنا، فرد با ارائهی شواهد، دلایل عقلی یا نقلی، و مستندات معتبر، تلاش میکند حقّانیت سخن یا رفتار خود را اثبات کند. این نوع از حجّت گرفتن بیشتر در مباحث علمی، فقهی، حقوقی و گفتوگوهای استدلالی کاربرد دارد و هدف آن قانعسازی مخاطب از راه منطق و برهان است.
همچنین، این اصطلاح گاه به معنای بهانه کردن یا بهانه قرار دادن یک موضوع مورد استفاده قرار میگیرد. در این کاربرد، حجّت نه بهعنوان دلیل واقعی، بلکه بهصورت دستاویزی برای توجیه یک رفتار، تصمیم یا کوتاهی مطرح میشود. در چنین حالتی، فرد با طرح یک امر ظاهراً موجّه، میکوشد مسئولیت خود را کاهش دهد یا عمل خویش را قابل قبول جلوه دهد، هرچند آن حجّت در واقع فاقد استحکام کافی باشد.