لغت نامه دهخدا
جواب کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاسخ دادن. جواب نوشتن. || کسی را از خدمت و وظیفه خارج ساختن. بیرون کردن او را. || رد کردن: فلان به واسطه جور نبودن اجناس، روزی چند مشتری را جواب می کند.
جواب کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاسخ دادن. جواب نوشتن. || کسی را از خدمت و وظیفه خارج ساختن. بیرون کردن او را. || رد کردن: فلان به واسطه جور نبودن اجناس، روزی چند مشتری را جواب می کند.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) به کسی جواب رد دادن.
پاسخ دادن جواب نوشتن یا رد کردن
به کسی جواب رد دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فدای گردن کج ماندن و تن تنها به اهل کوفه سئوال و جواب کردن تو