جهودانه. [ ج ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) چرب روده که درون آنرا با گوشت و مصالح پر کرده باشند. ( برهان ). امعای گوسفند که اندرون آنرا بیاکنده باشند بچیزی و پخته باشند، و بعربی آنرا لقانق [ ل ُ ن ]گویند. || نام درختی که گلک صمغ اوست. ( شرفنامه منیری ). نام درختی که کوژده صمغ آنست. درختی باشد که آنرا بعربی شائکه خوانند. صمغ آنرا عنزروت گفته اند. ( برهان ). || پارچه زرد که جهودان آنرا بعنوان عبادت بر دوش دارند. ( غیاث اللغات ).
جهودانه. [ ج ُ ن َ /ن ِ ] ( ق مرکب ) بمانند جهود. چون یهودی:
بجای آنکه چو عیسیم برد بر سر دار
نشست زیر و جهودانه میگریست بتاب.خاقانی.گر نبودی جان عیسی چاره ام
او جهودانه بکردی پاره ام.مولوی.
(جُ نِ ) ۱ - (اِمر. ) عَسَلی، پارچة زردی که جهودان برای بازشناخته شدن از مسلمانان بر دوش خود می دوختند. ۲ - (ق مر. ) مانند جهودان، جهودی.
۱. مانند جهودان: به جان آن که چو عیسیم برد بر سرِ دار / نشست زیر و جهودانه می گریست به تاب (خاقانی: ۵۵ ).
۲. (اسم ) پارچۀ زردی که در قدیم جهودان برای امتیاز و باز شناخته شدن به دوش خود می دوخته اند، پاره زرد، غیار.
۱- مانند جهودان ( در تعصب خود بینی لجاجت ). ۲- ( اسم ) پارچ. زردی که جهودان برای شناخته شدن از مسلمانان بر دوش خود میدوختند.
عَسَلی، پارچة زردی که جهودان برای بازشناخته شدن از مسلمانان بر دوش خود میدوختند.
مانند جهودان، جهودی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا چو برهمنان خویشتن همی سوزی اگر توراست جهودانه طیلسان وردی
💡 هر ضریری کز مسیحی سر کشد او جهودانه بماند از رشد
💡 به ماه روزه جهودانه می مخور تو به شب بیا به بزم محمد مدام نوش مدام
💡 گر نبودی جان عیسی چارهام او جهودانه بکردی پارهام
💡 به جان آنکه چو عیسیم برد بر سر دار نشست زیر و جهودانه میگریست به تاب