لغت نامه دهخدا
جهات اصلی. [ ج ِ ت ِ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شمال، جنوب، مشرق و مغرب.
جهات اصلی. [ ج ِ ت ِ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شمال، جنوب، مشرق و مغرب.
شمال جنوب مشرق و مغرب
{cardinal points} [علوم نظامی] چهار جهت اصلی صفحۀ قطب نما یا صفحۀ افق که شامل جنوب و شمال و شرق و غرب است
چهار جهت اصلی صفحۀ قطبنما یا صفحۀ افق که شامل جنوب و شمال و شرق و غرب است.
💡 از آنجا که باد در همه جهات قدرت وزیدن داشت، ائکاتل با تمام جهات اصلی مرتبط بود. معبد او به صورت یک سیلندر ساخته شده بود تا مقاومت هوا را کاهش دهد، و گاهی با دو نقاب جلوآمده یا بیرونزده تصویر میشود که نمایانگر وزش باد میباشند.
💡 با تکثیر نسخههای کتابهای حدیثی و مخصوصاً پس از چاپ و انتشار مجموعههای حدیثی و با از رسمیت افتادن درس حدیث، جهات اصلی که منظور از اجازه بود از بین رفت و فقط جنبه تشریفاتی باقی ماند.