لغت نامه دهخدا
جایر. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به جائر شود: منتصر جایر و عایر در اقطار مهالک و اقطار مسالک آواره شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 184 ). ج، جایرون. ( مهذب الاسماء ).
جایر. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به جائر شود: منتصر جایر و عایر در اقطار مهالک و اقطار مسالک آواره شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 184 ). ج، جایرون. ( مهذب الاسماء ).
(یِ ) [ ع. جائر ] (اِفا. ) ۱ - ستمکار، ظالم. ۲ - آن که از راه حق به راه باطل میل کند.
جورکننده، ظالم، ستمکار.
جورکننده، ستمکار، ظالم، جوره، جوائرواجوزه
( اسم ) ۱- ستمکار جور کننده ظالم. ۲- آنکه از راه حق براه باطل میل کند گشته از راه. ۳- ( اسم ) گرمی دل از گرسنگی و خشم. ۴- کسی که بدون رعایت قوانین موضوع. شیعه قدرت را بدست گیرد یا کسی که از چنین شخصی قبول شغلی کند. جمع جائرون.
💡 شاه جایر ز ملک و دین تنهاست جان به انصاف طبع در تنهاست
💡 او عضو هیئت صندوق توسعهٔ ملل متحد برای زنان بود و بعدها جایره پناهندگان نانسن را دریافت کرد.
💡 ز بس که برکه دیوارخانه دوخته چشم به چشمش از اثر آن گرفته جایرقان
💡 لاموریس هماکنون به امر آموزشِ خوانندگی و آواز در «آکادمی بلکانتو» در شهرهای «گراتس» و «فرونلایتن» (در استان اشتایرمارک اتریش) مشغول است و در سال ۲۰۱۲ میلادی برندهٔ جایرهٔ «شخصیت فرهنگی سال» از سوی «بنیاد فرهنگ استکهلم» شد. او تاکنون برندهٔ جوایز بیشماری در زمینه خوانندگی اپرا شده است.