بسامان در زبان فارسی به معنای منظم، مرتب و دارای نظم و ترتیب است. این واژه برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن هر چیز در جای مناسب خود قرار دارد. وقتی گفته میشود اوضاع بسامان است، یعنی شرایط آرام، منظم و قابل قبول است. این کلمه میتواند درباره امور فردی، اجتماعی، اقتصادی یا اداری به کار رود. در برابر آن، واژه «بیسامان» قرار دارد که نشاندهنده آشفتگی و نابسامانی است. این کلمه بار معنایی مثبت دارد و نشانه ثبات و هماهنگی است. در متون رسمی و ادبی بیشتر از گفتار روزمره دیده میشود. بسامان بودن معمولاً بیانگر مدیریت درست و سامانیافتگی امور است. این واژه از «سامان» گرفته شده که به معنای نظم و ترتیب است. به طور کلی، این کلمه یعنی دارای نظم، ثبات و وضعیت مطلوب بودن.
بسامان
لغت نامه دهخدا
بسامان. [ ب ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) نیک و خوب و راست. ( ناظم الاطباء ):
که این را ندانم چه خوانند و کیست
نخواهد بسامان درین ملک زیست.سعدی ( بوستان ).کسی گفت و پنداشتم طیبت است
که دزدی بسامان تر از غیبت است.سعدی ( بوستان ).بسامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری
بدرمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم. حافظ. || با سامان؛ منظم، مرتب:
بزارید در خدمتش بارها
که هیچش بسامان نشدکارها.سعدی ( بوستان ).و رجوع به شعوری، ج 1 ورق 186 شود. || خوش حالت. || آسوده خاطر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بِ ) (ص مر. ) ۱ - مرتب، آماده. ۲ - آسوده خاطر.
فرهنگ عمید
۱. خوب، نیکو.
۲. مرتب، با نظم و آراستگی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- نیک خوب. ۲- مصلح. ۳- مرتب آماده. ۴- خوش حالت. ۵- آسوده خاطر.
ویکی واژه
مرتب، آماده.
آسوده خاطر.
جمله سازی با بسامان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابوالقاسم صاعد رملی (۱۰۶۷–۱۱۴۳م) (نسب: صاعد بن ابیبکر محمد بن احمد، خموشی رملی سرخسی) محدث خراسانی ایرانی بود. سمعانی اور را عالمی «درستسیرت، دیندار، تکلفگریز، حقگو» وصف کردهاست. همچنین از اینکه گهگاه ذهنش نابسامان میشد و از عقلای مجانین شمرده میشد، گفتهاست. او همواره ساکن مسجد بودهاست و سمعانی در نوبت اول در همان مسجد از او کتابت حدیث داشتهاست.
💡 زوایای دماغ از تار وسواسم بدانسان شد کز آنجا بار بندد عنکبوت نابسامانی
💡 چه او خواهد پریشانیم فزون بادم پریشانی شود رو چون پریشانتر شود کارم بسامانتر