جا داشتن
مترادفها
جای گرفتن، مستقر شدن
متضادها
جا نشدن، بیرون زدن
لغت نامه دهخدا
جا داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) گنجایش داشتن. ظرفیت داشتن. وسعت داشتن. || نگاهبان ساختن. کسی را به نگاهبانی گماشتن:
بنوبت تو جا دار از پاسبان
کسانی که هم گرد و هم پهلوان.اسدی.
فرهنگ معین
(تَ )(مص ل. )۱ - گنجایش داشتن، ظرفیت داشتن. ۲ - نگاهبان ساختن. ۳ - (عا. ) سزاوار بودن.
ویکی واژه
گنجایش داشتن، ظرفیت داشتن.
نگاهبان ساختن.
سزاوار بودن.
جمله سازی با جا داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابن اثیر، مجدالدین ابوالسعادات، مولف جامع الاصول و النهایه در زمینه ی نوادر حدیث، از بزرگانی بود که نزد پادشاهان منزلتی بجا داشتند و منصب های مختلفی را بعهده گرفته بود.
💡 برآمیختند آن کجا داشتند به گاه خورش دوک بگذاشتند
💡 این صندوقچه قدیمی فضای بسیار کمی دارد و به سختی میتواند برای جا داشتن چند کتاب کوچک و چند وسیله دیگر ظرفیت داشته باشد.
💡 در این آپارتمان کوچک، ما همیشه با مشکل پیدا کردن فضای کافی برای جا داشتن وسایل اضافه در اتاقهای مختلف مواجه هستیم.
💡 باغچه کوچک ما به قدری وسعت دارد که میتواند برای جا داشتن چندین نوع گل مختلف و حتی یک درخت فضای کافی فراهم کند.