لغت نامه دهخدا
ثانیه شمار. [ ی َ / ی ِ ش ُ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) عقربک خرد که ثانیه های دقیقه را در دستگاه ساعت معلوم کند.
ثانیه شمار. [ ی َ / ی ِ ش ُ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) عقربک خرد که ثانیه های دقیقه را در دستگاه ساعت معلوم کند.
( ~. شُ ) [ ع - فا. ] (ص فا. اِمر. ) عقربة کوچک ساعت که ثانیه ها را معلوم می دارد.
عقربۀ کوچک ساعت که ثانیه ها را معلوم می کند.
( صفت اسم ) عقرب. کوچک که ثانیه های دقیقه را در دستگاه ساعت معلوم کند.
عقربة کوچک ساعت که ثانیهها را معلوم میدارد.
💡 داستان فیلم آزمون در مورد هشت کاندید برگزیده است که به آخرین مرحله مصاحبه شغلی، برای استخدام در یک شرکت قدرتمند و مرموز، راه پیدا کردهاند. پس از ورود به یک اتاق بدون پنجره، مراقب آزمون به آنها هشتاد دقیقه فرصت میدهد که به یک سؤال ساده پاسخ دهند. او سه قانون برای آنها تعیین میکند که در صورت نقض آنها رد صلاحیت خواهند شد: آنها نباید با او یا دربان مسلح صحبت کنند، باید برگههایشان را سالم نگه دارند، و اتاق را ترک نکنند. او ثانیه شمار را فعال کرده و میرود. ماجرا از جایی شروع میشود که متقاضیان به برگههایشان نگاه میکنند و در میابند که تمامی برگهها کاملاً خالی هستند.