چند سال بعد، وقتی دوستم را دیدم، واقعاً متوجه شدم که او تکیده شده است. چهرهاش به شدت تغییر کرده بود و نشانه های لاغری و ضعف در او به وضوح دیده میشد. وقتی با او صحبت کردم، احساس کردم که این تغییرات نه تنها ظاهری، بلکه روحی نیز بر او تأثیر گذاشته است. او از زندگی اش و چالش هایی که با آن ها مواجه شده بود، صحبت کرد و به من گفت که گرفتار اعتیاد شده است. این اعتیاد باعث شده بود که او تکیدهتر از قبل به نظر برسد و انرژی و شادابی اش را از دست بدهد. در دل من احساس ناراحتی و همدردی با او شکل گرفت، زیرا میدانستم که این وضعیت چقدر میتواند دردناک باشد. تکیده شدن او نه تنها به خاطر جسمش، بلکه به خاطر روحش نیز بود. امیدوارم که او بتواند از این وضعیت خارج شود و دوباره به زندگی سالم و شاداب خود بازگردد.
تکیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
در تداول عامه لاغر شده
جملاتی از کلمه تکیده
تنی تکیدهام و چشم رفته در ته چاه که چرخ چاهکنم چشمه میکند کاریز
به اقلیم چهارم، یعنی ایرانشهر، ناف زمین گفتهاند که میان رودبلخ تا آن سوی آذربایجان را در بر میگیرد و ارمنیه را تا فرات و دریاییمن و دریای فارس را تا مکران و طبرستان. و این لقب از آنجاست که این سرزمین، میانه زمین است و در خط اعتدال واقع شده و راستی اندام و اعتدال حال مردمان آن نیز از این است؛ زیرا که آنها نه مانند مردم روم و سیسیل سرخ روی هستند و نه مانند حبشیان سیاه، و نه مانند زنگیان سوخته و تیره و نه چون تُرکان تکیدهاند و نه چون مردمان چین کوتاه قد.
چنان نزار و تکیده و لاغر است که خود از طول زندگانیش به شگفت می آید و از سستی اش در حرکت. چرا که گوئی استخوانی است به پوست روپوشیده و پشمی است چون نمد بهم مالیده.
زود ازین ره تکیده خواهی شد چون انار مکید خواهی شد
فلک به موی سپید و تن تکیده مرا خواست که دوک و پنبه برازد به زال پشت خمیده