تودره

مترادف‌ها

توده، تپه

متضادها

صاف، مرتب

لغت نامه دهخدا

تودره. [ دَ رَ / رِ ] ( اِ ) پرنده ایست بزرگ جثه که آن را شکار کنند و گوشت لذیذی دارد و به عربی حباری خوانند. ( برهان ). جانوری است بزرگ جثه که گوشت آن لذیذ است و آن را چال نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). هوبره و حباری. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). مرغی است بزرگ که آن را شکار کنند. گوشت لذیذی دارد و به عربی حباری گویند و به هوبره مشهور است و بیشتر آن را با چرغ شکار کنند، و آن را به فارسی چال نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
دمان یوز تازان بر آهوبره
کمین ساخته چرغ بر تودره.اسدی ( از انجمن آرا ).

فرهنگ معین

(دَ رِ ) (اِ. ) نک هوبره.

فرهنگ عمید

= هوبره

ویکی واژه

نک هوبره.

جمله سازی با تودره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از روی توام خرم واز موی تودرهم موی تو محرم شده وروی تونوروز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران