لغت نامه دهخدا
تناوم. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) خویشتن فاخواب ساختن. ( زوزنی ). خویشتن را خوابیده نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بدروغ خود را خوابیده نمایاندن. ( از اقرب الموارد ).
تناوم. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) خویشتن فاخواب ساختن. ( زوزنی ). خویشتن را خوابیده نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بدروغ خود را خوابیده نمایاندن. ( از اقرب الموارد ).
(تَ وُ ) [ ع. ] (مص م. ) خود را به خواب زدن.
خود را خفته نمایاندن، خود را به خواب زدن.
خود را به خواب زدن.
💡 او دختر معاون رئیس فدراسیون تنیس روی میز رومانی بود، پاسکو به عنوان یک دختر بچه توسط ورزش نخبه مجذوب شد. اولین الگوهای ورزشی وی، بازیکنان تنیس روی میز، آنجلیکا روزژو و ساری سواز بودند که در آن زمان در اوج مشاغل خود بودند. هنگامی که پدر پاسکو در فدراسیون شمشیربازی رومانی موقعیتی را به دست آورد، علاقههای خود را به این ورزش منتقل کرد که در آتناوم بخارست تمرین میشد و ورزشکاران او به زبان فرانسه صحبت میکردند. در یازده سالگی، او شروع به درسهای شمشیربازی با استاد ایتالیایی آنجلو پلگرینی کرد. قهرمان آینده ماریا ویکول در بین سایر شاگردانش حضور داشت.