فرهنگ معین
(تَ. رُ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) نقش یا تصویری که از روبرو باشد. مق نیم رخ.
(تَ. رُ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) نقش یا تصویری که از روبرو باشد. مق نیم رخ.
( اسم ) نقشی از صورت که از روبرو باشد مقابل نیم رخ.
نقش یا تصویری که از روبرو باشد. مق نیم رخ.
💡 در این روستا تمامی فصلها با زیبایی هر چه تمام رخ می نماید و زندگی در دل این روستای شگفت انگیز همچنان جاریست.
💡 چون زنی را رئیس ده کردی خلق ده را تمام رخصت ده
💡 قدت نه سرو که ناز و کرشمه است تمام رخت نه ماه که حسن و ملاحتست همه
💡 عکسالعمل برای هر رخدادی: تقریباً میتوانیم برای تمام رخدادهایی که کاربر به وجود میآورد، با سرور ارتباط برقرار کنیم. مرورگرهای مدرن اکثر رخدادهایی را که سیستمعامل اجازه میدهد دریافت میکنند: کلیک کردن موس، حرکت موس روی شیء، زدن یک کلید و غیره. هر رخدادی میتواند باعث ارسال یک درخواست به صورت غیر همروند برای سرور شود.
💡 شیوه ارباب همت نیست جود ناتمام رخصت دیدار دادی، طاقت دیدار ده
💡 نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت دل نیم سوز ما از این شعله در گرفت