تمالک

لغت نامه دهخدا

تمالک. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) مالک نفس گشتن: تمالک عنه؛ مالک نفس وی گشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تماسک. ( اقرب الموارد ). مالک نفس خود شدن و بمعنی اختیار و طاقت مستعمل است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): ماتمالک َ ان فعل َ او عن ان فعل؛ ای لم یستطع حبس نفسه.( اقرب الموارد ). آواز او چنان شیر را از جای ببرد که عنان تمالک و تماسک او از دست بشد. ( کلیله و دمنه ). که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود. ( کلیله و دمنه ). شطط غرور زمام تمالک از دست او بستد و جوابهای عنیف داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). و عنان تمالک و تماسک از دست بداد. ( حبیب السیر یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به تماسک شود.

فرهنگ معین

(تَ لُ ) [ ع. ] (مص ل. ) خویشتن دار بودن.

فرهنگ عمید

۱. مالک نفس خود شدن، خویشتن دار بودن، خود را نگاه داشتن.
۲. خویشتن داری.

فرهنگ فارسی

مالک نفس خودبودن، ویشتن داربودن، خویشتن داری
۱- ( مصدر ) خود داری کردن مالک نفس خود گردیدن. ۲ - ( اسم ) خود داری. جمع: تمالکات.

ویکی واژه

خویشتن دار بودن.

جمله سازی با تمالک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قوله تعالی: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ. «ما» صله است یعنی فبرحمة من اللَّه لنت لهم یا محمد فی القول، و سهلت اخلاقک لهم، و کثر احتمالک فلم تسرع الیهم بما کان منهم یوم احد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران