مستمال

لغت نامه دهخدا

مستمال. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استمالة. بسوی خود میل داده شده. ( از منتهی الارب ). مایل و خم شده. ( از اقرب الموارد ). || تسلی و دل آسا نموده شده. ( از منتهی الارب ). کسی که دل او را بدست آورده باشند. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استمالة شود.

فرهنگ عمید

دلجویی شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) استمالت کرده راضی کرده: از هر جا و هر محل بقلمرو اشرف..همایون.. می آیند بهم. ابواب مستظهر و مستوثق و مستمال و امیدوار بوده بدانند....

جمله سازی با مستمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غرور حسن ز خط بیش شد که دارد یاد که حاکم از رقم عزل مستمال شود

💡 که این هم لطف شاه بی مثال است خلایق شاد و هر تن مستمال است

💡 گوئی از بنده بندگی خواهی که کنی مستمال اشفاقم

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز