لغت نامه دهخدا
تلعثم. [ ت َ ل َ ث ُ ] ( ع مص ) درنگ کردن و توقف نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || با سپسایگی رفتن و نیک نگریستن و تأمل کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تلعثم. [ ت َ ل َ ث ُ ] ( ع مص ) درنگ کردن و توقف نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || با سپسایگی رفتن و نیک نگریستن و تأمل کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(تَ لَ ثُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - درنگ کردن. ۲ - تأمل کردن.
۱. درنگ کردن، تٲمل کردن.
۲. درنگ و توقف در کار.
۳. درنگ و تٲمل هنگام سخن گفتن یا پاسخ دادن.
[ویکی فقه] با مکث و تأمّل سخن گفتن را تَلَعْثُم گویند و از آن به مناسبت در باب قضاء یاد شده است.
اگر شاهد هنگام شهادت با مکث و تأمّل سخن بگوید بر قاضی واجب است به او فرصت دهد تا شهادتش را به پایان برد و برای قاضی جایز نیست در سخن گفتن به او کمک کند و یا اجازه دهد کسی به وی تلقین نماید.
درنگ کردن.
تأمل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز کریمانت چو حاجت بمهمی افتاد بکفایت شده بی مطل و تلعثم بینی
💡 رای تو منزه بود از ننگ تردد جود تو مسلم بود از مطل و تلعثم
💡 خالی نگذاشتست هرگز ای عزم تو خالی از تلعثم