لغت نامه دهخدا
تلازم. [ ت َ زُ ] ( ع مص ) در میان همدیگر درآمدن و داخل شدن. ( ناظم الاطباء ).
تلازم. [ ت َ زُ ] ( ع مص ) در میان همدیگر درآمدن و داخل شدن. ( ناظم الاطباء ).
(تَ زُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - همراه بودن. ۲ - به یکدیگر وابسته بودن.
لازم و ملزوم یکدیگر بودن، لازم هم بودن، وابسته به هم بودن: با بخت حمله اش را گویی توافق است / با فتح پویه اش را مانا تلازم است (قاآنی: ۹۰۲ ).
لازم وملزوم یکدیگربودن، وابسته بهم بودن
۱ - ( مصدر ) همراه بودن. ۲ - در پای هم بودن لازم هم بودن بیکدیگر وابسته بودن. ۳ - ( اسم )همراهی. ۴ - لزوم وابستگی. جمع: تلازمات.
همراه بودن.
به یکدیگر وابسته بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هی النفس ان تهمل تلازم خساسه و إن تبتعث نحو الفضائل تلهج
💡 با بخت حملهاش را گویی توافقست با فتح پویهاش را مانا تلازمست
💡 از نظر او در زمان غیبت امام زمان در صورت امکان باید حکومت اسلامی تشکیل شود. او در کتاب مجمع المسائل به تلازم اعتقاد به ولایت ائمه و ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت اشاره میکند و در ترسیم شکل حکومت، عنصر ولایت فقیه را به عنوان اصلیترین نسخه نظام اسلامی معرفی میکند. او تأکید میکند که اختیار فقیهان عادل فراتر از چارچوب احکام شرعی اولیه و ثانویه نیست. او ولایت مطلقه فقیه را نمیپذیرد.
💡 این روز چهار طبق رشیدی را فرمود. و حرمتی تمام پدید آمد و معروف گشت زیرا که چنان که ممدوح به شعر نیک شاعر معروف شود شاعر به صلهٔ گران پادشاه معروف شود که این دو معنی متلازمانند.