تفتیح
لغت نامه دهخدا
تفتیح. [ ت َ ] ( ع مص ) گشاده کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). گشادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بازشدگی و گشوده گردیدن مانع و سد. ( ناظم الاطباء ). || بشکفانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بشکافانیدن. ( زوزنی ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) باز کردن، گشودن.
فرهنگ عمید
گشودن، باز کردن.
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) بار کردنگشودن تفتیح سدد. ۲ - ( اسم ) گشایش. جمع: تفتیحات.
ویکی واژه
باز کردن، گشودن.
جمله سازی با تفتیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گشاد بند ز هر بسته ای به رای رزین چنانکه سده به تفتیح قفل مازریون
💡 لا تُفَتَّحُ بتاء و تخفیف قراءت بو عمرو است، و تأنیث تأنیث ابواب راست که جمع است، و اما تخفیف از آن است که فعل مخفف کثرة فائده دهد، چنان که فعل مشدد، و حجة این قراءت آنست که در سورة القمر گفت: فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ، و بیاء و تخفیف قراءت حمزه و کسایی است. وجه یاء آنست که فعل متقدم است، و تأنیث ابواب نه حقیقی است، و وجه تخفیف گفته آمد. «و تفتّح» بتاء و تشدید قراءت باقی است، تاء تأنیث ابواب را است، چنان که گفتیم، و تشدید کثرت ابواب را، لانه یقتضی فتحا بعد فتح، و قیل: معنی التشدید انّه لیس حالهم کحال المؤمنین فی التفتیح مرة بعد مرة.