تعظیم کردن

لغت نامه دهخدا

تعظیم کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توقیر نمودن و احترام کردن. ( ناظم الاطباء ). بزرگداشت. بزرگ داشتن:
شاه دید او را و بس تعظیم کرد
مخزن زر را بدو تسلیم کرد.مولوی.|| سلام با کرنش کردن. ( ناظم الاطباء ). دوتا شدن به قصد تکریم و زمین بوس. و رجوع به تعظیم شود.

فرهنگ فارسی

۱ - احترام کردن بزرگ داشتن. ۲ - سر را بعلامت احترام خم کردن خدمت کردن.

ویکی واژه

inchinarsi

جمله سازی با تعظیم کردن

💡 مگو جامی کم است از خس درین راه خسی را تا کی این تعظیم کردن

💡 اگرچه به صورت آن بد باشد و کره اما در حق او عنایت باشد چون حمام او گرم می‌شود و سود آن به خلق می‌رسد.» درین میان یاران آمدند عذر فرمود که «اگر من شما را قیام نکنم و سخن نگویم و نپرسم این احترام باشد زیرا احترام هر چیزی لایق آن وقت باشد در نماز نشاید پدر و برادر را پرسیدن و تعظیم کردن و بی‌التفاتی به دوستان و خویشان در حالت نماز عین التفات است و عین نوازش زیرا چون به سبب ایشان خود را از طاعت و استغراق جدا

انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز