تضییق

مترادف‌ها

تنگ کردن، محدود کردن، تنگی

متضادها

گشایش، تسهیل، توسعه

لغت نامه دهخدا

تضییق. [ ت َض ْ ] ( ع مص ) تنگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ضدتوسیع. ( اقرب الموارد ). || کار تنگ فراگرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). کار تنگ گرفتن. ( از زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تنگ گرفتن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) تنگ کردن، تنگ گرفتن.

فرهنگ عمید

۱. تنگ کردن.
۲. سخت گرفتن به کسی، در تنگنا قرار دادن.

فرهنگ فارسی

تنگ گرفتن، سختی کردن، درتنگناقراردادن
۱ - ( مصدر ) تنگ کردن تنگ گرفتن در مضیقه افکندن در تنگی انداختن. ۲ - تنگ گیری. جمع: تضییقات.

ویکی واژه

تنگ کردن، تنگ گرفتن.

جمله سازی با تضییق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیه

💡 وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ بغیر تضییق و تقتیر. و شرح این در سوره البقره رفت.

💡 طوارق زرننا و اللیل ساجی فما ابقین فی التضییق صدرا

💡 در فضولی هر چه تضییقی کنی دَه حرفتی در دورویی هر چه تخفیفی کنی صد مرده‌ای

💡 فرقه دیگر ز ارتجاع جهان را گاه به تضییق و گه به توسعه دارند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران