لغت نامه دهخدا
تخیر. [ ت َ خ َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) برگزیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
تخیر. [ ت َ خ َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) برگزیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
(تَ خَ یُّ ) [ ع. ] (مص م. ) برگزیدن، انتخاب کردن.
برگزیدن، انتخاب کردن.
برگزیدن.
برگزیدن، انتخاب کردن.
💡 یار چون رفت از برت ای جان به رفتن شو مهیا بعد از این از عمر گر تخیر میخواهی ندارد
💡 به راحتند شهیدان ز قتل خود، که ترا بدین بهانه دم رستخیر میجویند
💡 به صبر وعده دهد ناصحم نمی دانی که خفتگان عدم را ز رستخیر چه سود