تحلق

لغت نامه دهخدا

تحلق. [ ت َ ح َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) حلقه بنشستن مردمان. ( تاج المصادر بیهقی ). حلقه حلقه شدن مردمان. ( زوزنی ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). || هاله نمودن ماه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). هاله گرفتن اطراف ماه. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(تَ حَ لُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.

فرهنگ عمید

۱. حلقه حلقه نشستن گروهی از مردم، پره بستن.
۲. هاله بستن گرد ماه.

ویکی واژه

حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.

جمله سازی با تحلق

💡 فتحلقوا حول البشیر و اقبلوا سجدوا جمیعا للبشیر و زاروا

💡 دلیل سیم نسرین است نسر طائر بسوی جنوب، و نسر واقع بسوی شمال، چون هر دو برابر یکدیگر رسند در میان آسمان، نسر واقع بر دست راست کنی و نسر طائر بر دست چپ، رویت بقبله باشد. سفیان ثوری گفت «اذا تحلّق النسران فبینهما قبلة» عبد اللَّه مبارک گفت قبله اهل خراسان میان دو نسر است یعنی بوقت تحلق، و تحلق آن وقت باشد که ستارگان عقرب نزدیک باشند که فرو شوند.