تحزب

لغت نامه دهخدا

تحزب. [ ت َ ح َزْ زُ ] ( ع مص ) گردآمدن و گروه گروه شدن قوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ حَ زُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) گروه گروه شدن، دسته دسته شدن.

فرهنگ عمید

۱. گروه گروه شدن، دسته دسته شدن.
۲. جمع شدن مردم و طرفداری کردن از مرام یا رٲی کسی.

فرهنگ فارسی

گروه گروه شدن، دسته دسته شدن، جمع شدن مردم و، طرفداری کردن ازمرام یارای کسی
۱- ( مصدر ) فراهم آمدن انجمن شدن گرد آمدن. ۲- گروه گروه شدن قوم. ۳- ( اسم ) دسته بندی. جمع: تحزبات.

ویکی واژه

گروه گروه شدن، دسته دسته شدن.

جمله سازی با تحزب

💡 «إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» ای یحکم بین المسلمین و المشرکین فیظهر المحقّ من المبطل، و هذا ردّ لقولهم و وعید و قیل: هذا الاختلاف قوله: فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فالاحزاب من النّصاری تحزبوا فی عیسی و افترقوا ثلث فرق: النّسطوریّة و الملکائیّة و الیعقوبیّة، فرقة تقول: عیسی هو اللَّه، و فرقة تقول: هو ابن اللَّه، و فرقة تقول:هو شریک اللَّه، و فی ثلاثتهم نزل قوله عزّ و جلّ: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ و قوله: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ، و قوله: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ... الآیة.

💡 یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا ای یظنّ المنافقون انّ الاحزاب الّذین تحزبوا علی رسول اللَّه (ص) من قریش و غطفان و قریظة لم ینهزموا و لم ینصرفوا عن قتالهم جبنا و فرقا و قد انصرفوا، و قیل: یظنّ المنافقون انّ الاحزاب لم یذهبوا لاعتقادهم انّ النّبی (ص) لم یصدقهم فیما اخبرهم به من نصرة المؤمنین، و انّ الاحزاب لم یذهبوا عنهم الی مواضعهم و انّما تأخروا عنهم لضرب من المکیدة.