تجاذب
مترادفها
جذب، کشش
متضادها
تنافر، دفع
لغت نامه دهخدا
تجاذب. [ ت َ ذُ ] ( ع مص ) از یکدیگر درکشیدن. ( زوزنی ). کشیده شدن و برگردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || با هم کشیدن و تنازع نمودن. ( منتهی الارب ). تنازع. ( اقرب الموارد ). تجاذب الرجلان الشی حولاه ُ عن موضعه و تنازعا فیه. ( قطرالمحیط ). جذب کردن و کشیدن همدیگر. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ معین
(تَ ذُ ) [ ع. ] (مص ل. ) کشیده شدن از دو سر.
فرهنگ عمید
از یکدیگر جذب کردن، یکدیگر را کشیدن، هر کدام به سوی خود کشیدن.
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر )از دو سو کشیدناز هم در کشیدن. ۲- ( اسم ) کشش:(( ما بین محب و محبوب تجاذبی است. ) ) جمع: تجاذبات.
ویکی واژه
کشیده شدن از دو
جمله سازی با تجاذب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و در رسوم این فضائل گفته اند که: حکمت آنست که معرفت هر چه سمت وجود دارد حاصل شود. و چون موجودات یا الهی است یا انسانی پس حکمت دو نوع بود: یکی دانستنی و دیگر کردنی، یعنی نظری و عملی، و شجاعت آنست که نفس غضبی نفس ناطقه را انقیاد نماید، تا در امور هولناک مضطرب نشود و اقدام بر حسب رای کند، تا هم فعلی که کند جمیل بود و هم صبری که نماید محمود باشد؛ و عفت آنست که شهوت مطیع نفس ناطقه باشد، تا تصرفات او به حسب اقتضای رای بود و اثر حریت درو ظاهر شود و از تعبد هوای نفس و استخدام لذات فارغ ماند؛ و عدالت آنست که این همه قوتها با یکدیگر اتفاق کنند و قوت ممیزه را امتثال نمایند، تا اختلاف هواها و تجاذب قوتها صاحبش را در ورطه حیرت نیفگند و اثر انصاف و انتصاف درو ظاهر شود، والله اعلم.
💡 و بر عاقل واجب بود استعمال عدالت کلی بر آن وجه که، اول در نفس خود بکار دارد، و آن به تعدیل قوی و تکمیل ملکات باشدگفتیم، چه اگر به عدالت تعدیل قوی نکند شهوت او را باعث شود چنانکه بر امری ملایم طبیعت خویش، و غضب بر امری مخالف آن، تا به دواعی مختلف طالب اصناف شهوات و انواع کرامات گردد، و از اضطراب و انقلاب این احوال و تجاذب قوی اجناس شر و ضرر حادث شود؛ و حال همین بود هر کجا کثرتی فرض کنند بی رئیسی قاهر که آن را منظوم گرداند و به یمن وحدت که ظل إله است ثبات و قوام دهد.