تباعت
مترادفها
بیگانگی
لغت نامه دهخدا
تباعت. [ ت َ ع َ ] ( ع مص ) تباعة. دنباله روی: حکم سلطان را انقیاد نمودند و بطاعت و تباعت دست بصفقه بیعت یازیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 339 ). بشرایط تباعت و استمرار بر قضیت عبودیت... قیام کردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 440 ). رجوع به تباعة شود.
تباعة. [ ت ِ ع َ ] ( ع اِ ) عاقبت بد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تَبِعَة. ( منتهی الارب ). تبعت.
تباعة. [ ت َ ع َ ] ( ع مص ) از پی فراشدن یا با کسی رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). پس روی کردن کسی را و در پی کسی رفتن و لاحق گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پس روی کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ). پیروی کردن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). رجوع به تباعت شود.
فرهنگ معین
(تَ عَ ) [ ع. ] (مص ل. ) پیروی کردن.
فرهنگ عمید
پیروی کردن، از پی کسی رفتن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) پس روی کردن دنباله روی کردن. ۲- ( اسم ) دنباله روی.
ویکی واژه
پیروی کردن.
جمله سازی با تباعت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طریق اتباعت راست جنت منزل ادنا سبب شد این طریقت، فتحِ ابوابِ جهنّم را