تابوک

مترادف‌ها

ممنوعه، تابو

متضادها

مجاز، مباح

لغت نامه دهخدا

تابوک. ( اِ ) مخارجه عمارت را گویند. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ). بالاخانه کوچک که در بالا واقع شود و آن را مخارجه گویند، فرالاوی گفته:
هوشم ز ذوق لطف سخنهای جان فزاش
از حجره دلم سوی تابوک گوش شد.( انجمن آرا ) ( آنندراج ).بیرون داشت عمارتها. ( شرفنامه منیری ). بالاخانه. غرفه. خانه کوچک ( اِ مرکب )، مخارجه عمارت که در تحت آن ستونی نباشد. ( بالکن ). || مجازاً لاله گوش را گفته اند و شعر فرالاوی هم همین معنی را افاده کند.

فرهنگ معین

(بُ ) (اِ. ) بالاخانة کوچک، غرفه.

فرهنگ عمید

بالاخانۀ کوچک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- بالا خان. کوچک مخارجه. ۲- لال. گوش.

ویکی واژه

بالاخانة کوچک، غرفه.

جمله سازی با تابوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زان میسوزم مدام تابوکه چو شمع تن را در جان گدازم و جان در غیب

💡 بازی بودم پریده از عالم ناز تابوک برم ز شیب صیدی به فراز

💡 پروانه صفت نهید جان بر کف دست تابوک کنید دست در گردن شمع

💡 سرگشته همی روم به هر کوچه فرود تابوک به یک کوچه توام پیش آیی

💡 بآب دیده همی تر کنم زمین تابوک زخار هجرگل وصل برد ماند باز

💡 بازی بودم پریده از عالم ناز تابوک برم ز شیب صیدی بفر از

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران